دلنشینی سرخی غروب

به نام آن كه بر حصار دل، پيچك اميد روياند و
به مسافر
پاي سفر، به منتظر، صبرزيبا و به دل شكسته، اميد
بسيار و
به عاشق حق، دست طلب داد

فرصت من و تو يك باره است ....
فقط يكبار به دنيا ميآيي،
فقط يكبار خداوند زندگي را به تو هديه ميكند
اما در سرايي ديگر همواره خواهي بود؛
اگر اين فرصتِ يكباره را از دست دهي،
چه خواهي كرد؟
گرچه يكبار به دنيا ميآيي
امّا يادت باشد كه هر صبح توّلدی دوباره است؛
توّلدي از خود، با خود وبه دست خود.

خدايا! اكنون كه آيندهي بزرگ
وسرنوشت جاويد من به يكبار
زندگيم در دنيا گره خورده است، بار
ديگر با تو پيمان مي بندم، آنچه را
لازمهي آن سرنوشت جاويد است،
آماده سازم و خود را مهياي حضور
در سراي جاويدان كنم .
اي خداي من! مرا در اين راه ياري كن! «آمين»
|
+| نوشته شده توسط
امیردر یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
|